سلام به دوستان .امشب مي خواهم جريان يه سفر را كه به روستاي وداغ گلپا يگان رفته بودم را براتون توضيح بدم وجريان از اينجا شروع شد كه يه روز صبح زود پس از صداي رساي موذن واقمه نماز دوركعتي صبح ، همه وسايل را در پژو ۲۰۶ام جا سازي كردم و بسوي گلپايگان در حركت شدم .خيابانهاي  تهران خلوت بودند واكثر مردم هنوز در خواب بودند وفعاليت روزانه هنوزشروع نشده بود . اتومبيل خيلي بسرعت خيابانهاي خلوت  وآرام صبحگاهي را پشت سرگذاشت وبدون اينكه به مانعي برخورد كنم وبدون هيچ معطلي  ادامه مسير دادم و وارد آزاد راه تهران –قم شدم. هنگامي كه باخودرو وارد آزاد راه شدم جاده هنوز خلوت بود را به آسمان آبي بسپارد.

 . حدود سه – چهار ساعتي طول كشيد تا به  روستاي وداغ  رسيدم.

 روستايي اباواجدادي خان هاي بختياري. وداغ منظره بسيار زيبايي داشت و دشتي وسيع از درختان، وپوشش گياهي طبيعت كه بدست كشاورزان زحمت كش ايجاد شده بود. وداغ طراوت وزيبائي خيره كننده اي ازطبيعت داشت واز طرفي هم با يك تپه اي باعظمت وزيبابا چهار برج با يك حمام قديمي خزانه اي  كه در بالاي آن قرارگرفته بود و همچنين مدرسه اي قديمي  و مكانهايي چون بالا خانه هاي اربابي و آسياب آبي كه جزء آثار ديدني آن روستا محسوب مي شد و مسافران را براي بازديد وتفريح ، به آنجا مي كشاند. در وداغ گلپايگان منزل يكي از آشنايان و دوستان پدرم مستقر شدم. منزل مورد نظر باغي بودزيبا،پُر از درختان ميوه ودرخچه هاي انگور. هواي روح پرور وجان پرور وداغ به انسان زندگي تازه اي عاري از هرگونه دود ودَم وبدورازكاروشهر نشيني نويد مي داد. منزلي كه در شب، صداي جيرجيركهاي آن موسيقي دلها بود ودر روزآواز پرندگان نوازش ده روح.

چند روزي درشهرگلپايگان وبازار وخيابانها وروستاهاي آن گردش كردم واز سرچشمه خوانسار وگلستان كوه آن نيز ديدن كردم. يك روز خانواده ميزبان تصميم گرفتند   به زيارت مرد مُومني ازمردان برحق خدا بنام صالح پيغمبر كه دربالاي كوه صالح پيغمبر گلپايگان وجود داشت بروندکه من نیز به همراه آنها رفتم.

 اتومبيل ها را جهت رفتن به منطقه كوهستاني آماده كرديم و وسايل اياب وذهاب را به همراه تراكتور به منطقه كوهستاني صالح پيغمبر برديم ودر نزديكي كوه صالح پيغمبر ودر جوار آن ، در باغي بنام بيشه مستقر شديم. در جوار كوه صالح پيغمبر باغهاي زيادي قرار داشتند كه دوتا از باغها در نزديكي كوه مورد نظر بود. يكي بيشه كه ما در آن مستقر شديم وباغي ديگر كه كمي دورتربود بنام اوشترو.

 ما درزير درختان سر به فلك كشيده باغ بيشه ودر جوار چشمه آب زلال وشيرين، اتراق كرديم و آتش را فراهم ساختيم تا با آن ناهار و چاي را تهيه ببيند. طبيعت زيبايي در دل كوه هاي سر به فلك كشيده بود كه دور تا دور آن را كوه هاي بلند گلپايگان پوشيده بودند.

من به همراه دوستانم تصميم گرفتيم ابتدابه زيارت صالح پيغمبر برويم وبعدبراي صرف ناهاربرگرديم .

پرتوهاي زرّين خورشيد تابان از پس كوه هاي سنگلاخ وعريان اطراف صالح پيغمبر اندك اندك نمايان مي شد و رخسار وسايه هاي خنك را از روي كوه صالح پيغمبر از بين مي برد. ما كوله بارمان رابدوش گرفتيم وازباريكه راهي كه برسركوه ختم مي شد الهي به اميد تو گويان رهسپار شديم. روز بسيار خوب و فرحبخشي بود. هوا به غايت لطيف و جانپرور مي نمود.ابتدا به محلي رفتيم كه بنا به گفته محليان وميزبانان وداغ گلپايگان،به قبربازديد معروف بود. به نظر مي آمد كه در آن مكان خنك وآرام، پرندگان غليظ وزيباترورساترآواز مي خوانند. ما مسافران سبك بال در هواي خوش شاد بوديم وبا هم غزلهايي ازشعرا را زمزمه مي كرديم. كم كم وگام به گام، همگي به بالاي كوه رفتيم وزيارت كرديم ونماز خوانديم وبعد از دعا ونيايش وزيارت، از سرداب خانه بالاي كوه آب نوشيديم . آبي كه توسط مردمان اهالي گلپايگان و روستاهاي حاشيه كوه وبنا به گفته متولي آن زيارتگاه ، مردمان اهالي روستاهاي وداغ  -كنجدجان –فيلاخص- ورزنه بودند ، تهيه شده بود واين اهالي در زمستان برفهاي بالاي كوه را در اين سرداب خانه مي ريزند تا در بهار وتابستان زائران استفاده كنند.بعد نيز به پايين امديم ويه ناهار توپ وتوپ در دل كوه نوش جان كرديم. سفر خوبي بود. يادش بخير وياد دوستان -ايوب ومنوچهر بخير...........................


 

نوشته شده توسط حاج فر یدون -----------وداغی گلپایگانی در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 19:45 موضوع | لینک ثابت